لباس يخ از تن زمين فرو ريزد
دختر کولی لباس نو کرده
خال تازه بر پیشانی
رنگ تازه بر لب ...
اينبار يخ ها با كوبهء پاي دختر كولي ترك برداشتند...
اولين آفتاب كه بتابد
لباس يخ از تن زمنن فرو ريزد
دختر كولي مي رقصد...
برف اما هنوز مي بارد.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 10:54 توسط سین دخت
|
يه روزي پيدا مي شم ...