با دلم مي رقصي؟

نوشت :‌خانه از غير بپردار كه من در راهم.

گفتمش : خانه اي نيست مرا

روح سرگردانيست
                   كه هزاران كولي
همرهش مي رقصند ...
   اگرم هست توان
كه به رقصت آرم
آنگه
آراسته ام !!!
ورنه
اين سرخي لب
نامش آشفتگي است...
با دلم مي رقصي؟

غريب آشنا

غريب آشنا همين نزديكي هاست
اما مطمئن نيستم من رو بشناسه :)

جهنم

امشب موهايم مار شد
و دستهايم از چنگك هاي آخته آويخت
 تنم كبود  از كابوس گناه
           روحم اما تاول زده از عطشِ بوسيدنت  
دو دنيا جهنم است
آنجا از خواستنت
اينجا از نداشتنت...