چهل سالگی


هنوز تو کتابها و فیلم ها زندگی می کنم و این یعنی این که هنوز عاقل نشدم !!!

مجتبی توصیه کرده همه زن ها این کتاب رو بخونن!!!


چهل سالگی آرومه

امید بخشه و بهت میگه که می شه زندگی خوب هم داشت و قرار نیست همه اش بد

باشه فقط نمی دونم چرا حس کردم نویسنده بیشتر خانوم شیرازیه تا خود آلاله و

دلش می خواد آدمها مثل آلاله زندگی کنن تا خودش...

چهل سالگی اثر ناهید طباطبایی - نشر چشمه


من چاپ هشتم رو دارم و نمی دونم چند تا چاپ شده تا حالا و فیلمش رو هم هنوز ندیدم .



نه نه


مادربزرگم ناراحتی قلبی داشت


دریچه آئورتش مشکل داشت، اون موقع اینکه من کلمه آئورت رو بلد بودم خیلی مهم بود


مامان بزرگ فقط با بابا می رفت دکتر ، با عموها نمی رفت


بابا رفته بود جبهه مجبور شدن به عمو بگن که ببردش، عمو زنگ زد و گفت دکتر رفته خارج، حال مامان بزرگ

بد شد،زنگ زدن بابا اومد

ریش گذاشته بود و من اول نشناختمش، مامان بزرگ رو برد تهران و برگشت و دوباره رفت، نه نه چفیه بابا رو


بست سرش و گفت بوی مصطفی رو می ده و خوب می شم، اما دیگه حالش خوب نشد، بابا برگشت و دیگه

برنگشت جبهه اما نه نه مرد...


من شاگرد اول بودم   و تو عالم خودم فکر می کردم اگه قیدار دکتر قلب داشت  من هم می تونستم نه نه رو

ببرم دکتر و نمی مرد.


خونه ما نزدیک قبرستون بود و مدام می رفتم سر خاکش و باهاش حرف  می زدم و بهش قول می دادم که

دکتر قلب بشم


...

حالا بیست سالی گذشه از اون روزا

خونه ما دیگه نزدیک قبرستون نیست

من بزرگ شدم اما دکتر نشدم

خیلی وقت بود سر خاکش نرفته بودم

دیرزو داشتم از جلوی قبرستون رد می شدم

دارن پارکش می کنن

یه سنگ قبر کوچیک براش گذاشتن و دیگه شعری که بابا براش نوشته بودم هم روش نیست ...

دلم براش تنگ شد ...

آرزوهام


آرزوهام بزرگ شدن

کاش با بزرگ شدن بچه ها جیب باباهاشون هم بزرگ می شد ...

بابا!

چرا آرزوهام جوری شدن که حتی نمی تونم بهت بگم...

دلم می خواست آرزوهام همون شهربازی و بادبادک می موند و تو همیشه می تونستی برآورده شون کنی ...


دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد

آنا گاوالدا جایی به دنیا آمده

و حتما بزرگ هم شده ! انگار وقت زیادی را هم صرف نوشتن می کند

اینها مهم نیستد ...

مهم این است که کسی را دوست می داشته و دوست داشته کسی جایی منتظرش باشد !!!

 

کتاب دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد شامل 12 داستان کوتاه از آناگاوالدا با ترجمه الهام دارچینیان  توسط  نشر قطره منتشر شده ، من چاپ هفتم رو فعلا دارم،  قبلا سوم رو داشتم !!!

و نمی دونم در حال حاضر باز چاپ شده یا نه که البته اینها هم مهم نیستن!!!

و من اورا دوست داشتم یک داستانه که من چاپ سومش رو دارم ...

گاوالدا کاملا زنانه حس کرده و نوشته، دغدغه ها، آرزوها و جزئیاتی که هیچ وقت فکر نمی کنیم

کس دیگه ای هم بهشون توجه می کنه و ناگهان می بینی که یه زن تو فرانسه مثل تو دوست داره،

حرص می خوره ، ناراحت می شه،

* فکر می کنم راهی وجود دارد تا بتوان از واقعیات تلخ و ناخوشایند به آرامی سخن گفت، به هر حال بهترین

   راه برای بیرون  رفتن از کسادی بازار روزمرگی همین است ...

* اراده راسخ تان را در ترک سیگار تحسین می کنید  و بعد یک صبح سرد زمستان تصمیم می گیرید چهار کیلومتر

پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید ...

 

*شهامت از آن آنان است که یک روز صبح در آیینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان

می گویند ، فقط به خودشان: آیا من حق اشتباه کردن دارم؟

 

 

 

 

خونه اجباری!!!

سلام

خدا نکنه مستاجر باشی

خدا نکنه صابخونه بدی داشته باشی

خدا نکنه صابخونه ات تو زندگیت سرک بکشه و ...

نمی دونم اسمش چیه که صابخونه وقتی نیستی کلید برداره و بیاد تو خونه و اتاقات رو بگرده و ...

بلاگفا صابخونه بدیه

خیلی بدتر از اون چیزی که فکر کنی

بلاگفا تمام خاطرات چند ساله من رو پاک کرد

بلاگفا وبلاگم رو حذف کرد

من رفتم یه خونه دیگه اما...

بلاگ اسپات کلا ف ی ل ت ر ه

سلام بلاگفا

تا خونه ای بخرم اینجام اما هیچوقت نمی بخشمت ...

امیدوارم سال تازه بهتر از همه سال های رفته باشه...

اینجام تا راحت تر به دوستام سر بزنم.